شهدای فداغ

زندگی نامه شهیدان و جانبازان فداغ

شهید امير سپهبد علي صياد شيرازي در بامداد 21 فروردين 1378، امير سپهبد علي صياد شيرازي در حال خروج از منزل، به وسيله ي منافقين مسلح در پوشش رفتگر، در برابر ديدگان فرزندش به شهادت رسيد و منافقين كوردل، رسماً اقدام به اين جنايت هولناك را به عهده گرفتند. زندگي نامه شهيد در سال 1323، در شهرستان درگز ديده به جهان گشود و در سال 1346، موفق به اخذ درجه كارشناسي از دانشگاه افسري شد و سپس در بخش هاي مختلف ارتش، به ويژه در غرب كشور به وظيفه ي پاسداراي از كشور پرداخت. وي پس از طي دوره ي تخصص توپخانه به عنوان استاد، در مركز آموزش توپخانه اصفهان، مشغول به تدريس شد. شهيد صياد شيرازي در سازماندهي نيروهاي انقلابي ارتش نقش بسزايي داشت. و پس از پيروزي انقلاب، در بحبوحه ي غائله سال 1358 ضد انقلاب در كردستان، به فرماندهي عمليات شمال غرب كشور برگزيده شد و در پاكسازي كردستان به همراه شهيد دكتر چمران و ديگر رزمندگان غيور اسلام نقش مهمي ايفا نمود. پس از خلع بني صدر، براي پايان دادن به ناهماهنگي ارتش و سپاه، قرارگاه مشترك عملياتي سپاه و ارتش را راه اندازي كرد.

+ نوشته شده در  جمعه بیستم فروردین 1389ساعت 17:4  توسط محمد فرامرزی  | 

گزيده سخنان امام رضا(عليه السلام)

 

۱ـ سه ويژگى برجسته مومن 
لايکـون المـومـن مـومنـا حتـى تکـون فيه ثلاث خصـال : ۱ـ سنه من ربه . 
۲ـ وسنه من نبيه. 
۳ـ و سنه من وليه. 
فـاما السنه مـن ربه فکتمان سـره. و امـا السنه من نبيه فمـداراه الناس . و امـا السنه مـن وليه فـاصبـر فـى البـاسـاء و الضـراء.(۱) 
مـومـن , مـومـن واقعى نيست, مگـر آن که سه خصلت در او بـاشــد: 
سنتـى از پـروردگـارش و سنتـى از پيـامبـرش و سنتـى از امـامـش. 
اما سنت پروردگارش , پـوشاندن راز خود است, اما سنت پيغمبرش , مدارا و نرم رفتارى با مردم است, اما سنت امامـش صبر کردن در زمان تنگدستـى و پريشان حالى است. 

۲ـ پـاداش نيکـى پنهانـى و سزاى افشـا کننـده بــدى 
الـمستتر بـالـحسنه يـعـدل سبعين حسنه, و المذيع بالسيئه مخذول, و المستتر بالسيئه مغفور له.(۲) 
پنهان کننده,کار نيک (پاداشش) برابر هفتاد حسنه است, و آشکار کننده کار بد سـر افکنـده است, و پنهان کننـده کـار بـد آمـرزيـده است. 

۳ـ نظافت 
من اخلاق الانبياء التنظف.(۳) 
از اخلاق پيـامبـران, نظافت و پـاکيزگــى است. 

۴ـ امين و اميـن نمـا 
لـم يخنک الاميـن و لکـن ائتمنت الخــائن.(۴) 
امين به تو خيانت نکرده(و نمى کند) و ليکن (تو) خائن را امين تصور نموده اى. 

۵ ـ مقام برادر بزرگتر 
الاخ الاکبر بمزله الاب.(۵) 
برادر بزرگتر به منزله پدر است. 

۶ـ دوست ودشمن هر کس 
صديق کل امرء عقله و عدوه جهله.(۶) 
دوست هرکس عقل او, و دشمنش جهل اوست. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیستم فروردین 1389ساعت 16:45  توسط محمد فرامرزی  | 

چند دستگی انسانها

دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته تقسیم کرده است:

 

1.     آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند:

عمده این آدمها، حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد

 جسمانی آنهاست که قابل  فهم می‌شوند . بنابراین اینان تنها هویت

جسمی دارند.

2.     آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند:

مردگانی متحرک در جهان.

خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی  فانی واگذاشته‌اند.

 بی شخصیت‌اند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند.  مرده و زنده‌اشان

 یکی است.

3.    آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند:

آدمهای معتبر و با شخصیت.

کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را

می گذارند.

 کسانی که هماره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش

 و احترام قائلیم.

4.    آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند:

شگفت انگیز ترین آدمها.

در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمی‌توانیم حضورشان

را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم.

باز می‌شناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند.

 ما همیشه عاشق این آدمها هستیم .

هزار حرف داریم برایشان، اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان

 می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست

 می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و

 نگفتیم.

شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد...

 

rahe aseman.png

 

روح استاد شریعتی شاد.. به راستی ما از کدامین دسته ایم؟...

 

آدمهای روزگار ما به چند گروه تقسیم می شوند؟

+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 18:28  توسط محمد فرامرزی  | 

مرگ

انواع مرگ

 

يكي مي‌گويد من دوست دارم شهيد بشوم ***

يكي مي‌گويد من دوست دارم در نماز بميرم **

يكي مي‌گويد من دوست دارم در ركاب آقا امام زمان(عج) جانم را قربانش كنم *

هيچ كس دوست ندارد با مرگ سخت مانند تصادف ،‌ سوختن ،‌ قتل ،‌ اعدام ،‌ سوانح ديگر از دنيا برود ؛ همه دوست دارند راحت بميرند اما .......

اما در روايات اهل بيت (ع) آمده جان دادن براي مؤمن مانند بوئيدن گل است و گذر از سختي به راحتي ولي براي بي دين مانند اين است كه با قيچي بدنش را قطعه قطعه كنند و از راحتي به سختي گذر مي‌كند .

اما ما جزو كدام گروه باشيم به قول معروف «خدا مي‌داند» ولي در قرآن آمده كه « انسان به خودش آگاهي دارد» يعني هر كس خودش مي داند در چه حالي است؛ آيا اهل نجات است يا اهل دوزخ؟

اما باز هم نا اميد نشويم «ضمن اينكه بايد ترسيد» و به خدا پناه ببريم از بديهاي روزگار ، از دوست بد،‌ از كار بد،‌ از والدين بد، از فرزندان بد، از اساتيد بد، از شاگردان بد،‌ از مرگ بد و .....

اما مرگ خوب هم نعمتي است كه مي‌تواند يكي از نشانه‌هاي نجات انسان باشد از هلكات قيامت و برزخ و مرگ بد هم بر اثر عدم توجه به نيازمندان و گناه زياد و چيزهاي ديگر باشد اما ......

اما تا يادم نرفته بگويم كه من چندي پيش فيلمي را كه يكي از دوستان دانشجو به همراه دوستانشان تهيه كرده بودند را ديدم و اتفاقاً موضوع اين فيلم هم پيرامون مرگ و عكس العمل مردم در مقابل مرگ و آمادگي براي مرگ بود ،‌ در يكي از گزارشهايش به سراغ پير غلام ابي عبداله الحسين (ع) رفته بودند كه به قول معروف «آدم با حالي بود» ايشان براي خودشان سنگ قبري را ساخته بودند و عكس خود را در آن حك كرده بود و يك شعر تركي زيبا در مورد ارباب بي كفن حضرت سيد الشهدا (ع)  در زير آن نوشته بود ،‌ همين كه اين صحنه را ديدم برگشتم و به دوستم گفتم من هم خيلي دوست دارم براي خودم سنگ قبري تهيه كنم كه متن آنرا با خط خودم بنويسم و هميشه بياد مرگ باشم و خودم در اين دنيا سنگ قبرم را ببينم و براي خود پيشاپيش فاتحه بفرستم و از خداي بزرگ طلب آمرزش كنم ، در ادامه‌ي اين فيلم به گزارش جواني برخورد مي‌كرديم كه همه چيز را منكر شده بود و عالم آخرت و حساب و كتاب و خداي واقعي را قبول نداشت و مي‌گفت من نمي‌خواهم پير شوم و دوست دارم تا سي سالگي بميرم و عجيب اينكه ادعا مي‌كرد از مرگ هيچ هراسي ندارد .

اما خودمان هستيم ها هر كس ديدگاهي در مورد مرگ دارد و ادعا مي‌كند براي مرگ آمادگي دارد و مي‌گويد: اگر قرار باشد بميرم يك ساعت ازحضرت عزرائيل فرصت مي‌خواهم تا كارهايم را سر و سامان بدهم و جانم را در اختيارش قرار مي‌دهم ولي آيا شما سراغ داريد فرشته مأمور مرگ تا بحال براي كسي مهلت بدهد كه از جايش تكان بخورد يا چيزي بگويد يا كاري بكند؟ نه حتي به پيامبر بزرگ خدا حضرت سليمان (ع) هم در حالي كه بر عصا تكيه داده بود و بر خيل لشگريانش نظر مي‌كرد مهلت نداد و در همان حال جانش را گرفت و كسي جردت نمي كرد تا مدتها نزد وي برود به گمان اينكه ايشان به تماشاي مناظر اطراف هستند كه خداوند موريانه را مأمور كرد تا چوب عصاي او را بخورد و به زمين بيفتد تا همه بفهمند پيامبر خدا حضرت سليمان از دنيا رفته .....

اما با اينكه اصلاً نمي‌خواهم روح شما كِدِر نمايم و نشاط شما را بر هم بزنم ولي خواستم مناظري كريه و ناپسند از انواع مرگ بد را كه اخيراً تهيه كرده‌ام براي شما به نمايش بگذارم ،  با آرزوي سلامتي براي شما عزيزان در دو دنيا و توفيق شهادت در ركاب ولي عصر «ارواحنا فداه» براي دوستان آن حضرت .

اما اين هم عكسهائي كه ............

 

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:48  توسط محمد فرامرزی  | 

جه خبر از شهدا

      

از زبان يک شهيد


خوشا آنانکه جانان مي‌شناسند


طريق عشق وايمان مي‌شناسند


بسي گفتيم وگفتند ازشهيدان


شهيدان را شهيدان مي‌شناسند


ما اگر عاشق جبهه بوديم، به خاطر صفاي بچه‌هايي بود که لذتهاي مادي را فراموش کردند
و اکنون ما نيز چون شماييم. وقتي در خون خويش غلطيديم وچشم از دنيا بستيم، فکر مي‌کرديم که
ديگر همه چيز تمام شد. اما اينگونه نشد دردهاي شما در فراق ما دل ما را بيشتر آتش ميزد.
درست است که ما به هر چه ميکنيد آگاهيم اما اين بلاي بزرگي بود  که اي کاش نصيب ما نميشد.
وقتي شما از اين و آن طعنه مي‌خوريد ولاجرم به گوشه‌ي اتاق پناه مي‌بريد و با عکسهاي ما سخن مي‌گوييد و اشک مي‌ريزيد، به خدا قسم اينجا کربلا مي‌شود و براي هر يک از غمهاي دلتان اينجا تمام شهيدان زار ميزنند. ياد آن زماني که در مجالس با ياد ما گريه مي‌کنيد و بر سر و سينه مي‌زنيد ما نيز به ياد آن روزها که با هم در فراق وسوگ مولايمان سينه مي‌زديم و گريه مي‌کرديم همراه با اشک شما، اشک غم مي‌ريزيم. خدا مي‌داند که ما بيشتر از شما طالب شماييم. براي همين پروردگار عالم هر از چند گاهي اجازه مي‌دهد که با مولايمان امام حسين(عليه السلام) درد و دل کنيم. بچه‌‌ها! آقا امام حسين (عليه السلام) خيلي بزرگوار است. او بهتر از همه شما شلمچه را م‌ شناسد. فاطميه را زيباتر از همه‌ي شما براي ما تعريف ميکند وخاطره‌هاي جبهه را خيلي دوست دارد.هر وقت به پابوسش مي‌رويم از ما مي‌خواهد برايش خاطره بگوييم. به مجرد اينکه بچه‌ها شروع به نغمه‌سرايي مي‌کنند چشم‌هاي آقا مالامال از اشک مي‌شود. سر مبارکشان را به زير مي‌اندازد و دانه‌هاي اشکش زمين بهشت ومحاسن شريفشان را تر مي‌کند. همين ديروز بود که نوبت من بود تا خاطره تعريف کنم. من از غروبهاي شلمچه تعريف کردم. از کانال ماهي، از سه راه شهادت، از جاده شهيد صفري، سنگرهاي خوني، جاده امام رضا وجاده شهيد خرازي. هنوز چند دقيقه نگذشته بود که صداي ناله‌هاي آقا را با همين دو گوش خود شنيدم، آرام و آهسته فرمود: هيچ اصحابي و ياوراني بهتر و با وفاتر از اصحاب خود نديدم. يکي از بچه‌ها به من گفت: بس است ديگر نگو. که آقا سر از زير برداشت و آهسته فرمود: بگو، بگو عزيز دلم! آنچه دلت را بيتاب کرده بگو. بچه ها! اينجا بر خلاف دنياي شما خاطره‌هاي جبهه زياد مشتاق دارد و همه‌ي اهل بهشت بخصوص آقا مشتاق آن هستند. يک روز به آقا عرض کردم : آقا جان! دوستان ما اکنون در دنيا هستند، بي آنها بر ما سخت مي گذرد. آقا در حالي که اشک تمام محاسنش را پر کرده بود، فرمود: آنها بقيه شهداي منند. به جلال خداوند سوگند که در سکرات موت، ظلمت قبر، عذاب قبر، عذاب روح و در آن واويلاي محشر تنهايشان نخواهم گذاشت. آنها در حساس‌ترين ايامي که نياز به ياور داشتم، لبيک وفا سر دادند. من به اکبرم گفته‌ام که بدون آنها به بهشت نيايد. راستي بچه ها! اينجا همه با لباس خاکي هستند که خود امام فرمود: اين لباس بيشتر به شما مي‌آيد. بچه‌ها در آن روزهايي که بي‌بي فاطمه‌ي زهرا (س) دستهاي بريده عباس و قنداق خوني علي‌اصغر را نزد خدا براي شفاعت مي‌برد. ما هم که گرد وغباري از خاک شلمچه، مهران، فاطميه، فکه، دهلران، چزابه، اروند، مجنون، کوشک و پاسگاه زيد بر چهره‌هامان نشست و خوني را که هنگام شهادت بر بدن و لباس‌هامان جاري شده بود، جمع کرديم و در آن لحظه‌ي حساس براي شفاعت شما به همراه آورديم. شما مطمئن باشيد که ما شما را فراموش نکرديم و نخواهيم کرد.


شهيد مجتبي علمدار


+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 16:1  توسط محمد فرامرزی  | 

امان از دنیای فانی

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 10:20  توسط محمد فرامرزی  | 

شرح پریشانی من

این مثنوی حدیث پریشانی من است

بشنو که سوگنامه ی ویرانی من است

امشب نه اینکه شام غریبان گرفته ام

بلکه به یمن آمدنت جان گرفته ام

دیگر چه جای دلخوشی وعشق بازی است

اصلا کدام احمق ازاین عشق راضی است

حق با تو بود از غم غربت شکسته ام

بگذار صادقانه بگویم که خسته ام 

بیزارم از تمام رفیقان نارفیق

این ها چقدر فاصله دارند تارفیق

من را به ابتذال نبودن کشانده اند

روح مرا به مسند پوچی نشانده اند

تا این برادران ریا کار زنده اند

این گرگ سیرتان جفاکار زنده اند

 یعقوب درد می کشد و کور می شود

یوسف همیشه وصله ی ناجور می شود

این جا نقاب شیر به کفتار می زنند

منصور را هر آینه بر دار می زنند

این جا کسی برای کسی کس نمی شود

حتی عقاب در خور کرکس نمی شود

جایی که سهم مرگ به جز تازیانه نیست

حق با تو بود ماندمان عاقلانه نیست

ما می رویم چون دلمان جای دیگر است

ما می رویم هرکه بماند مخیر است

ما می رویم گرچه زالطاف دوستان

برجای جای پیکرمان زخم خنجر است

دلخوش نمی کنیم به عثمان و مذهبش

در دین ما ملاک مسلمان ابوذر است

مامی رویم مقصدمان  نامشخص است

هرجا رویم بی شک از این شهر بهتر است

از سادگی است گر به کسی تکیه کرده ایم

این جا که گرگ با سگ گله برادر است

ما می رویم ماندن با درد فاجعه است

درعرف ما نشستن یک مردفاجعه است

دیریست رفته اند امیران قافله

ما مانده ایم قافله پیران قافله

این جا دگر چه باب من و پای لنگ نیست

باید شتاب کرد مجال درنگ نیست

بر درب آفتاب پی باج می رویم

ما هم بدون بال به معراج می رویم

شاعر: گمنام

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 17:22  توسط محمد فرامرزی  | 

چه خبر از كربلاي 4 ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 21:40  توسط محمد فرامرزی  | 

مرا بخوانید تا اجابت کنم شما را

ادعونی استجب لکم

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 12:21  توسط محمد فرامرزی  | 

نگاهی به زندگی شهیدان آقا مهدی وحمید باکری

به نام الله پاسدار خون شهیدان

 

               بعضی ها هم مهدی باکری را می خواهند، هم کارل مارکس را. هم دم از حمید می زنند و هم از ولایت بی زارند. از علی باکری می گویند اما اندیشه سرنگونی جمهوری اسلامی را در سر می پرورانند. سخن از شهادت می رانند اما در عرصه های خطر و در طول 8 سال دفاع مقدس معلوم نیست کجا بودند. از بزرگترین مدافعان و فدائیان و سربازان ولایت دم می زنند اما به خود اجازه هتاکی به ولایت را می دهند. از بزرگترین بسیجی ها سخن می رانند اما بسیج و اندیشه بسیج را ننگ می دانند.

              اینها بیایند نشان دهند در کجای حرف باکری ها سخن از مقابله با نظام جمهوری اسلامی آمده؟ در کجا گفته اند علیه ولایت بشورید؟ مارکسیست در کجای زندگی، اندیشه و آرمان اینها جای دارد؟

            اینها دو دسته اند. یا عده ای جاهل و فریب خورده اند و یا عده ای خود باخته و خود فروخته که در اندیشه فریب دیگران و انحراف افکارند.

  

                        


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 16:6  توسط محمد فرامرزی  | 

برادرجانبازمختار کهنسال

گریه کردم اشک بر دلم مرحم نشد  

 ناله کردم ذره ای از درد هایم کم نشد

در گلستان بوی گل بسیار بوییده ام ولی،   

  ولی از هزاران گل ،گلی همچون تو پیدا نشد

تاریخ تولد:۴/۴/۱۳۵۱

تاریخ اعزام به جبهه:۱۴/۶/۱۳۶۵

عملیات:کربلای۳

جراحت: از ناحیه پا و دست و کمر

میزان جراحت:۳۵٪

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 17:19  توسط محمد فرامرزی  | 

داستان

دزد كفشهای پیامبر

روزی سلطان اُلجایْتو مغولی مشهور به شاه خدابنده از روی غضب زن خود را سه طلاقه کرد و بعد پشیمان شد و تمام علمای مذاهب اربعه (اهل تسنن) را جمع کرد و در حکم شرعی طلاق فتوائی موافق خود خواست، اما آنها متفقاً به وقوع سه طلاق و عدم امکان رجوع زوجیت بدون محلل حکم کردند. یکی از وزرا گفت در شهر حله عالمی است که این طلاق را باطل می‌داند.

 

اینم یه سرگرمی تا خسته نشی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 20:2  توسط محمد فرامرزی  | 

وصیت نامه شهید قاسم فرامرزی

وصیت نامه

بسم الله الرحمن الرحیم

از کجا امده ام امدنم بهر چه بود         به کجا میروم اخر ننمایی وطنم

مرغ بال ملکوتم نیم از عالم خاک    چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 17:45  توسط محمد فرامرزی  | 

وصیت نامه برادر فتحعلی امیدی

به نام خدا

و قاتلوهم حتی لا تکون فتنه

وصیت نامه شهید پاسدار فتحعلی امیدی

انقلاب اسلامی در جهان نیازمند فداکاری های شماست(امام خمینی ره )

 bordure


 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 14:56  توسط محمد فرامرزی  | 

عشق وعرفان

eshgh o erfan.JPG

 ieh nafar-ieh jaee.jpg

شهدا فراموشمان نکنید....
+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 9:48  توسط محمد فرامرزی  | 

متن کامل خطبه غدیر

متن کامل خطبه غدیر


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 16:2  توسط محمد فرامرزی  | 

لاله

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 9:44  توسط محمد فرامرزی  | 

مجموعه آلبوم های شهدای انقلاب اسلامی و دفاع مقدس

مجموعه آلبوم های شهدای انقلاب اسلامی و دفاع مقدس

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 9:37  توسط محمد فرامرزی  | 

رجبعلی خیاط

زندگی نامه رجبعلی خیاط


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 9:30  توسط محمد فرامرزی  | 

آنها هستند،ما مرده ایم...

آنها هستند،ما مرده ایم...

عطر افشانی مزار شهدا

که طوافی بکنم گرد مزار شهدا 

به امیدی که دل خسته هوایی بخورد

متبرک شود از گرد و غبار شهدا

هر چه زد خنجر احساس به سرچشمه چشم

شرمگینم که نشد اشک نثار شهدا

خشکی چشم عطش خورده از آنجاست که من

آبیاری نشدم فصل بهار شهدا

چون نشد شمع که سوزد دل سنگم شب عشق

کاش می شد که شود سنگ مزار شهدا

آخرین خط وصایای دل من اینست

که به خاکم بسپارید کنار شهدا

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 15:32  توسط محمد فرامرزی  |